تبلیغات
یگانه سادات - شهادت امام سجاد(ع)



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 14 آبان 1393-10:48 ب.ظ

نویسنده :یگانه سادات

شهادت امام سجاد(ع)





نام معصوم ششم علی ( ع ) است . وی فرزند حسین بن علی بن ابیطالب

( ع ) و ملقب به "سجاد" و "زین العابدین " می باشد . امام سجاد در سال

38هجری در مدینه ولادت یافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور

داشت ولی به علت بیماری  و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ،

 زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای

که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد .

مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث

آن رسالت بزرگ ، یعنی امامت و ولایت گردد . این بیماری موقت چند

روزی  بیش ادامه نیافت و پس از آن

حضرت زین العابدین 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت

به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . سن شریف حضرت سجاد

( ع ) را در روز دهم محرم سال 61هجری که بنا به وصیت پدر و امر خدا و

رسول خدا ( ص ) به امامت رسید ، به اختلاف

روایات در حدود 24 سال نوشته اند . مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور

"شهربانو" دختر یزدگرد ساسانی بوده است . آنچه در حادثه کربلا بدان

نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت

حسین ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با

عمه اش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن

رو فریاد کردند . فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و - برای همیشه

- جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور

 حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد ،

 اما مأموریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد .

 اهل بیت اسیر را از قتلگاه عشق و راهیان به سوی  "الله " و از کنار

 نعشهای پاره پاره به خون خفته جدا کردند . حضرت سجاد ( ع ) را

در حال بیماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای  حضرتش

را از زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند . سایر اسیران را نیز بر شتران

 سوار کرده ، روانه کوفه نمودند . کوفه ای که در زیر سنگینی و خفقان

 حاکم بر آن بهت زده بر جای  مانده بود و جرأت نفس کشیدن نداشت ،

 زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤسای قبایل مختلف را به زندان اندازند و

مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند . در چنین حالت

دستور داد سرهای مقدس شهدا را بین سرکردگان قبایلی که در کربلا

بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت ابا عبد الله الحسین را در جلو کاروان

 حمل کنند . بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند . عبید الله زیاد می
 
خواست وحشتی در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد

. با این تدبیرهای امنیتی چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده

زن پولادین تاریخ حضرت زینب ( س ) را بگیرند ؟ گویی مردم کوفه تازه از خواب

بیدار شده و دریافته اند که این اسیران ، اولاد علی ( ع ) و فرزندان پیغمبر

اسلام ( ص ) می باشند که مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر

بیداد کشته شده اند . همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه

شد . حضرت سجاد ( ع ) در حال اسارت و خستگی و بیماری به مردم

نگریست و فرمود : اینان بر ما می گریند ؟ پس عزیزان ما را چه کسی

کشته است ؟ زینب خواهر حسین ( ع ) مردم را امر به سکوت کرد و

پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش ، حضرت

 محمد ( ص ) فرمود : "... ای اهل کوفه ، ای حیلت گران و مکراندیشان

 و غداران ، هرگز این گریه های شما را سکون مباد . مثل شما ، مثل زنی

است که از بامداد تا شام رشته خویش می تابید و از شام تا صبح به

دست خود بازمی گشاد . هشدار که بنای ایمان بر مکر و نیرنگ نهاده اید

..." . سپس حضرت زینب ( ع ) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت :

"همانا دامان شخصیت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلود کردید که هرگز تا

قیامت این آلودگی را از خود نتوانید دور کرد . خواری و ذلت بر شما باد .

 مگر نمی دانید کدام جگرگوشه از رسول الله ( ص ) را بشکافتید ، و

چه عهد و پیمان که بشکستید ، و بزرگان عترت و آزادگان ذریه او را به

 اسیری  بردید ، و خون پاک او به ناحق ریختید ..." . مردم کوفه آنچنان

 ساکت و آرام شدند که گویی مرغ بر سر آنها نشسته ! سخنان کوبنده

 زینب ( ع ) که گویا از حلقوم پاک علی ( ع ) خارج می شد ، مردم بی

وفای کوفه را دچار بهت و حیرت کرد . شگفتا این صدای علی ( ع ) است

 که گویا در فضای  کوفه طنین انداز است ... . امام سجاد ( ع ) عمه اش را

 امر به سکوت فرمود . ابن زیاد دستور داد امام سجاد ( ع ) و زینب کبری و

سایر اسیران را به مجلس وی آوردند ، و در آن جا جسارت را نسبت به سر

مقدس حسین ( ع ) و اسیران کربلا به حد اعلا رسانید ، و آنچه
در چنته

 دناءت و رذالت داشت نشان داد ، و آنچه لازمه پستی ذاتش بود آشکار نمود.








نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.